loading...

خاطرات خاطره

بازدید : 20
چهارشنبه 25 تير 1404 زمان : 10:55

یکی از خان های بختیاری هر روز که فرزندانش را به مدرسه می فرستاد، خدمتکار خانه به نام ابوالقاسم را نیز با فرزندانش میفرستاد تا مراقب آنها باشد. ابوالقاسم هر روز فرزندان خان را به مدرسه می برد و همان جا میماند تا مدرسه تعطیل شود و دوباره آنها را به منزل بازگرداند. دبیرستانی که فرزندان خان در آن تحصیل می کردند یک کالج آمریکایی (دبیرستان البرز) بود که مدیریت آن بر عهده دکتر جردن بود.

دکتر جردن قوانین خاصی وضع کرده بود. مثلا برای دروغ، ده شاهی کفاره تعیین کرده بود. اگر در جیب کسی سیگار پیدا می شد یک تومان جریمه داشت! می گفت "سیگار لوله بی مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن حماقت است! القصه... دکتر جردن از پنجره دفتر کارش می دید که هر روز جوانی قوی هیکل، چند دانش آموز را به مدرسه می آورد. یک روز که ابوالقاسم در شکستن و انبار کردن چوب به خدمتگزار مدرسه کمک کرد، دکتر جردن از کار ابوالقاسم خوشش آمد و او را به دفتر فرا خواند و از او پرسید که چرا ادامه تحصیل نمی دهد؟ ابوالقاسم گفت چون سنم بالا رفته و همچنین پول کافی برای تحصیل ندارم در نتیجه قادر به انجام این کار نیستم.

دکتر جردن با شنیدن این حرفها، پذیرفت که خود شخصا، آموزش او را در زمانی که باید منتظر بچه های خان باشد بر عهده بگیرد! او به علت استعداد بالا ظرف چند سال موفق به اخذ دیپلم از کالج دکتر جردن (دبیرستان البرز) شد و با کمک دکتر جردن برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و سرانجام در سن ۵۵ سالگی مدرک دکترای پزشکی خود را از دانشگاه سیراکیوز نیویورک دریافت کرد.

دکتر ابوالقاسم بختیار، اولین پزشک ایرانی است که تا سن ۳۹ سالگی تحصیلات ابتدایی داشت!!
او نخستین پزشک متخصص و جراح ایرانی است که در سال ۱۳۰۹ هجری خورشیدی به ایران بازگشت و ماموریت یافت تا دانشکده پزشکی تهران را تاسیس کند و سپس معاونت دانشگاه تهران را بر عهده گرفت.
او در ۱۹ دی ۱۳۴۹ در ۱۰۱سالگی در تهران درگذشت.

و اما سبب ساز این مسیر تابناک در زندگی دکتر ابوالقاسم بختیار؛ دکتر ساموئل مارتین جردن بود.

دکتر ساموئل مارتین جردن معلم آمریکایی از سال ۱۸۹۹ تا ۱۹۴۰ریاست کالج آمریکایی را در تهران بر عهده داشت. او ايران را وطن دوم خود می ‌ناميد و همواره از آن به نيكی ياد می‌كرد. جردن به دانش آموزانش میگفت من میلیونر هستم زیرا هزارها فرزند دارم که هر کدام برای من، برای ایران و برای دنیا میلیونها ارزش دارند.

به پاس خدمات بی حد این مرد بزرگ، خیابانی در تهران بنام خیابان جردن برای بزرگداشت و زنده نگاه داشتن نام او نامگذاری شد.

به طور یقین این شعر شیخ اجل زیبنده اوست که:

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

البته این خیابان نامهای دیگری نیز به خود دیده است که میتوان خیابان آفریقا و بلوار نلسون ماندلا را نام برد. گرچه امروزه در محاوره بیشتر با همان نام جردن از آن یاد میشود.

بازدید : 21
چهارشنبه 25 تير 1404 زمان : 10:39

سلام دوستان عزیز

کاربرانی که با کامپیوتر یا لپ تاپ کار میکنند معمولا در مورد تصویر دسکتاپ وسایل خودشون حساس هستند چرا که در معرض دید روزانه آنان قرار دارد. دوستان زیادی رو دیده ام که از تقویم دسکتاپ استفاده میکنند که هم زیبایی خاص خودشون رو دارند و هم یک تقویم زیبا رو به شما عرضه میکنند.

با جستجوی تقویم دسکتاپ معمولا صفحات و تصاویر زیادی رو میتوانید مشاهده کنید. در این مورد یک تکنیک وجود دارد که عبارت جستجوی مورد نظر خودتون رو تایپ کنید، مثلا "تقویم دسکتاپ مرداد 1404" و بعد به جستجوی تصاویر بروید تا به صورت کاملا بصری بتوانید تقویم مورد دلخواه خودتون رو پیدا کنید.

من معمولا تقویم های دسکتاپ طبیعت رو ترجیح میدهم گرچه تقویم های دیگری مثل ماشین یا سایر موارد هم هستند. سایتهای نسبتا زیادی هم هستند که این نوع تقویم ها رو منتشر میکنند گرچه برخی به یکی دو سال محدود میشه و ادامه دار نیست. سایتهایی که به طور دائم و سالانه این تقویم ها رو منتشر میکنند معمولا انگشت شمار هستند. دز ادامه چند مورد از این تقویم ها رو از یک سایت که سالانه این تقویم ها منتشر میکنند معرفی میکنم.

سایت آی زیج به صورت سالانه و طی مدتی طولانی تقویم های دسکتاپ رو در موضوعات مختلف منتشر میکند. گرچه موارد زیادی وجود دارد که میتوانید با جستجوی یا رفتن به آدرس izij.ir آنها رو مشاهده کنید ولی آنچه مورد علاقه من هست دو مورد از این تقویم ها هست که گرچه متفاوت هستند ولی هر دو تقویم طبیعت می باشند. اولین مورد تقویم طبیعت گیاهان هست که براتون لینک کردم و میتونید در صفحه مربوطه جزییات اون رو مشاهده کنید. مورد دوم هم تقویم طبیعت حیوانات هست.

به نظر من این دو تقویم خیلی جذاب هستند و تقویم های طبیعت رو کامل میکنند. دوست دارم نظر شما رو هم در مورد این تقویم ها بدونم. در نظرات میتوانید سایتهای دیگر تقویم دسکتاپ رو معرفی کنید.

موفق باشید.

بازدید : 49
چهارشنبه 17 ارديبهشت 1404 زمان : 11:28

سال‌ها پیش مردی به نام مسلم در شهر خوی نانوا بود. او مردی قانع و شاکر بود.
جعفر پسر مسلم در محله‌ای زندگی می‌کرد که یک مغازه‌ی مرغ‌فروشی بود که فروش خوبی هم داشت.
روزی جعفر به پدرش گفت:
« دوست دارم یک مغازه کنار یا نزدیک آن مغازه مرغ‌فروشی را به قیمت بالایی اجاره کنم. قطعا مرغ‌فروشی در آنجا کسب و کار خوبی خواهد بود.»
مسلم گفت : « پسرم هرگز با آجر کردن نانِ کسی به دنبال نان برای خودت نباش. بدان‌! دنیا بزرگ است و خدا را قابلیّت روزی‌ رساندن زیاد است.»
اما وسوسه درون جعفر را پر کرده بود.
مسلم روزی او را کنار خود به نانوایی برد. خمیر لواشی را به تنور چسباند.
و سریع خمیر لواش دیگری را دوباره به روی همان لواش که در حالِ پختن بود زد. هر دو خمیر لواش، سنگین شدند و از دیواره‌ی داغ تنور رها شده و داخل تنور افتادند و سوختند.
مسلم گفت : << پسرم دیدی یک لواش در حال پختن بود، لواش دیگر روی آن چسبید، باعث شد نه خودش بپزد و تبدیل به نان شود و نه گذاشت لواش دیگر نان شود >>.
هرگز نان خود را روی نان کس دیگری نزن که برای تو هم نانی نخواهد شد.
بدان اگر آنجا مغازه بزنی و او را از نان و نوا بیندازی، خودت نیز به نان و نوایی نخواهی رسید و این قانون زندگی است.

بازدید : 25
چهارشنبه 20 فروردين 1404 زمان : 16:09

آبراهام لینکلن پسر یک کفاش بود .
پدر او کفش های افراد مهم سیاسی را تعمیر می کرد.
لینکلن پس از سالها تلاش ،
به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد .
اولین سخنرانی او در مجلس سنا بدین صورت گذشت :
نمایندگان مجلس از اینکه لینکلن رئیس جمهور شده بود ناراضی بودند .
یکی از نمایندگان مخالف با عصبانیت و بی ادبی تمام از سوی جایگاه خود فریاد زد :
آبراهام !
حالا که بطور شانسی رئیس جمهور شده ای فراموش نکن که می دانیم تو یک بچه کفاش بیشتر نیستی !
آبراهام لینکلن لبخندی زد و سخنرانی خود را اینطور شروع کرد :
من از آقای نماینده بسیار بسیار ممنونم که در چنین روزی مرا به یاد پدرم انداخت .
چه روز خوبی و چه یاد آوری خوبی ! من زندگی و جایگاهم را مدیون زحمات پدرم هستم .
آقایان نماینده بنده در اینجا اعلام می کنم که بنده مانند پدرم ماهر نیستم.
با این حال از دستان هنرمند او چیزهایی آموخته ام .
پس اگر کسی از شما تمایل به تعمیر کفش خود داشت با کمال میل حاضر به تعمیر کفشش خواهم بود.
یکی از اقدامات مهم او خاتمه بخشیدن به تاریخ برده داری بود.
و در پایان جمله ی معروف او :
" معیار واقعی ثروت ما این است که اگر پولمان را گم کنیم ، چقدر می ارزیم "

بازدید : 28
پنجشنبه 14 فروردين 1404 زمان : 15:59

سلام دوستان خوبم

قصد دارم وبلاگی را که در تک بلاگ ایجاد کرده ام برای دلنوشته ها و متن های ادبی و همچنین موارد کاربردی مورد استفاده قرار دهم. امیداوارم بعد از چند سال نوشتن بتوانم مجموعه ای از پست ها را داشته باشم که مورد علاقه اهل قلم باشند. در این آغاز اشعار زیر را تقدیم شما میکنم:

به نام خداوند شعر و غزل

به نام خداوند عزوجل

به نام خداوند شعر و غزل

کلامش نشیند به دل تا ازل

به نام خداوند شعر و غزل

خداوند روزی‌ده بی‌مثل

منتظر دیگر نوشته ای آتی من باشید

دوستدار شما خاطره

تعداد صفحات : 1

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 15
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه